شعر و داستان - صفحه 5
بازدید: 41866
-
ستاره
سلام سلام ستاره خوش اومدی دوباره یه بار بیا تو دستام فقط نکن اشاره
-
داستانک با آن تور بزرگ
توی کتاب من، یک قایق روی رودخانه تاب میخورد. من سوار قایق میشوم و قایقسواری میکنم. یک دفعه یک ماهیگیر از کنار رودخانه به من میگوید: «صبر کن، تا سوار بشوم. میخواهم با این تور ماهی بگیرم».
-
دوسش دارم
درختِ خونه ما دستاشو بُرده بالا گنجشکها هم نشستن میون دستاش حالا
-
دو تا خرگوش
توی کتاب من دو تا خرگوش با هم کُشتی میگیرند. یکی از آنها یک دفعه پرت میشود توی اتاق ما. خرگوش به فرشِ ما نگاه میکند و میگوید: «وای چه دشتِ پُر گُلی! خیلی قشنگ است!»
-
چه قورباغههای خوبی!
توی کتاب من دو تا قورباغه کوچولو روی هم آب میپاشند و با صدای بلند قورقور میکنند. من فوری میگویم: «قورقوریها پدرم خوابیده».
-
خیلی زیبایی
خورشیدِ مو طلایی تو که خیلی زیبایی با آن لبخندِ شادت هر صبحِ زود میآیی
-
هدیه خاله بُزی
توی کتاب من، یک بُزغاله دارد تند تند میدود. از او می پرسم: «چرا این قدر عجله داری؟!»
-
مثلِ همیشه
پروانه آمد بر روی شیشه بالی تکان داد مثلِ همیشه
-
دوست
کفشدوزکه بال داره روی بالش خال داره نشسته روی دستم فکر می کنه گل هستم
-
من عید میخوام
من یک عروسکِ ببری دارم، که وقتی راهراههایش را میشمارم، قلقلکش میآید و غشغش میخندد. آن وقت من هم میخندم. ببری بلندی را دوست دارد. او روی لبه پنجره مینشیند. روی میز و دسته مُبل مینشیند.
-
اون که شکوفه داره
کی بود منو صدا کرد؟ چه شادیای به پا کرد منم منم قناری قناریِ بهاری
-
میبوسم آن را
بافته برایم مادرِ خوبم یک شالِ زیبا