شعر و داستان - صفحه 4
بازدید: 41793
-
غنچه کوچولوی من
خواب دیدم که یک فیل به خانه ما آمده است. خرطومش را توی حوض کرد و به باغچه آب داد. غنچه کوچولوی من قدش بلند و بلند شد. بالا و بالاتر رفت. شد قدِ درخت توی باغچه. درخت با خوشحالی غنچه را بغل کرد و بوسید.
-
خرگوش شاد
عروسکم یه خرگوشه خیلی قشنگ و باهوشه وقتی که من قایم میشم اینجا و آنجا میکنه زود منو پیدا میکنه
-
خاله جان
عصر خاله به خانه ما آمد. من و مادر خیلی خوشحال شدیم. من یک سیب توی بشقاب خاله گذاشتم. خاله گفت: «مثلِ خودت لُپگُلی و قشنگ است». بعد دفتر نقاشیام را آوردم و نقاشی تازهام را که یک جوجه بود
-
کبوتر
عروسکم کبوتره اینجا و آنجا میپره توی حیاط، روی درخت یه وقت میاد رو بندِ رخت
-
میخندی
میونِ کوچه ما آدم برفی نشسته بهش میگم: «میدونم خیلی شدی تو خسته
-
قوری قوری
صبح، عروسکم قوریقوری هِی این طرف و آن طرف میپرید، و قورقور میکرد. من پرسیدم : «قوریقوری، چرا این قدر خوشحالی؟!»
-
دوستی
الاکلنگ، الاکلنگ یه گربه ناز و قشنگ اومده توی کوچهمون هی میدوه دون دون
-
پروانههای برفی
برفها مثل پروانههای سفید از آسمان میبارند و روی درخت ما مینشینند.
-
قارقاریِ خوشخبر
من یک کلاغِ عروسکی دارم که اسمش قارقاری است. صبح با قارقاری پیش مادربزرگ رفتم و قارقاری را تکان دادم. قارقاری گفت: «قارقار».
-
صدات میکنم
مومو جونم نشینی یه وقت تو زیر بارون بابای مهربونم ساخته برات سایهبون
-
قارقارک
رو دفتر مشقِ من عکس چیه؟ کلاغه کلاغی که تو باغه
-
بازی با برگها
صبح، باران چک و چک آواز میخواند. برگهای زرد هم روی درخت خش وخش میخندیدند. من به برگها گفتم: «برگهای زرد، برگهای زرد؛ این قدر خش و خش میخندید، الان میافتید روی زمین».