Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.
دوشنبه 29 مهر 1398 - 15:40

شعر و داستان

بازدید: 14296

  • گنجشک و هندوانه

    گنجشک و هندوانه

    عصر توی کوچه یک قاچ هندوانه دیدم. گنجشک‌ها با خوش‌حالی روی پاهای‌شان می‌پریدند و از هندوانه می‌خوردند، و با صدای بلند جیک‌جیک می‌کردند.

  • دوستِ باد

    دوستِ باد

    هوهوهو، باد اومد خنده‌کنان شاد اومد دست می‌کشه به موهام میگه که: «من دوست می‌خوام» من میگم: «هو و هو» فوری میشم دوستِ او

  • ماه

    ماه

    دیشب ماه افتاد توی حوضِ خانه ما. من ماه را برداشتم. با خوشحالی پیشِ مادرم رفتم و آن را به او نشان دادم و گفتم: «مادر، مادر، این مالِ تو». مادر لبخند زد.

  • خواب

    خواب

    باز لالایی می‌خونه گربه دُم‌درازم میگه: «بخواب کوچولو پیشیِ خوب و نازم» پیشیِ خوب و نازش خوابه چشاشو بسته گربه دُم‌درازم شده حسابی خسته

  • کبوتر

    کبوتر

    زخمِ تو خوب شد کبوتر * همین‌جا پیشِ من بزن پر * روی دشت روی گل پر بزن * بیا و به من هم سر بزن

  • راننده های خوب

    راننده های خوب

    صبح، من توی حیاط با ماشین‌هایم بازی می‌کردم. گربه‌ام روی پشت‌بام دراز کشیده بود و بازی مرا تماشا می‌کرد. من به راننده‌های ماشین یواشکی گفتم: «گربه‌ام دارد ما را تماشا می‌کند.

  • لالایی

    لالایی

    لالا، لالالا گُل دسته‌دسته کوچولوی من چشاشو بسته نگاش می‌کنه ماهِ آسمون با مهربونی با لبِ خندون میگه: «کوچولو چه نازی تو خواب!» می‌کشه به روت حریرِ مهتاب

  • کفشدوزک

    کفشدوزک

    صبح، رفتم کنار باغچه. یک کفشدوزک یواش‌یواش توی باغچه راه می‌رفت. با خوش‌حالی داد زدم: «سلام کوچولو!» کفشدوزک ترسید. تند تند دوید و رفت توی یک سوراخ. من برای کفشدوزک ناراحت شدم.

  • مادر و پرستوها

    مادر و پرستوها

    صبح، مادر با یک دستمالِ بزرگ شیشه‌های پنجره را پاک می‌کرد. یک دفعه پرستوهایی که توی آسمان پرواز می‌کردند به طرف خانه ما آمدند! مادر با لبخند گفت: «خوش آمدید، خوش آمدید.»

  • بوسه و نُقل

    بوسه و نُقل

    دس و دس و دس عید میاد شعر بخونیم شادِ شاد با هم میریم مهمونی چه خوبه شادمونی بوسه و نُقل و خنده بچه‌ها بشیم پرنده

  • لالایی: حبه قند

    لالایی: حبه قند

    لالا، لالالا گلم لالایی می‌بوسه تو رو حالا بابایی آهسته می‌گه: «مثلِ یک گُله، عزیزِ باباس ناز و خوشگله» دلت میشه شاد لبات می‌خنده بابایی می‌گه: «یه حبه قنده»

  • گنجشک های زرنگ

    گنجشک های زرنگ

    صبح، دانه‌دانه برف می‌بارید. من یک مُشت دانه پُشت پنجره گذاشتم تا گنجشک‌ها دانه بخورند. وقتی گنجشک‌ها آمدند، تند تند به دانه‌ها نوک زدند. من خوش‌حال شدم.

فیلم روز
تصویر روز