Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.
پنجشنبه 14 فروردین 1404 - 16:24

شعر و داستان - صفحه 21

بازدید: 41726

  • يك بازی تازه

    يك بازی تازه

    من با بادبادكم بازی می‌كردم. كبوتر گفت: «چه بادبادك قشنگی داری!»

  • خوابای خوب

    خوابای خوب

    خواب اومده دوباره میون چشمای من

  • آشتی

    آشتی

    مادربزرگ با بابایی قهر كرده است. من پرسیدم: «مادربزرگ، كی با بابا آشتی می‌كنی؟»

  • باران و پله‌های سنگی

    باران و پله‌های سنگی

    صبح باران می‌‌بارید. باران تند از پله‌های سنگی پایین می‌آمد.

  • لالايي

    لالايي

    لالا، لالالا، گلم لالالا، فردا كبوتر، می‌‌یاد به‌ این‌جا

  • پـر سيـاه

    پـر سيـاه

    یكی بود یكی نبود، غیر از خدای مهربان هیچ‌كس نبود.

  • خـط‌خـطی

    خـط‌خـطی

    شعر خط خطی

  • مسواک یادت نره!

    مسواک یادت نره!

    .. خلا صه، مامان سیبوچه; اگه دختر گل شما به سینا كوچولوی من یه كم ریاضی یاد بده، قول میدم، منم یه جوری زحماتشو جبران كنم...

  • مهمون

    مهمون

    مورچه ریزه میزه خونه‌ش خیلی تمیزه

  • لالايی- پروانه

    لالايی- پروانه

    لالا‌، لالالا گُلم لالالا فردا پروانه میاد به این‌جا

  • داستانک كلید‍ِ مادربزرگ

    داستانک كلید‍ِ مادربزرگ

    مادربزرگ یك كلید توی كیفش دارد. من یك بار از او پرسیدم: «مادربزرگ، این كلید مالِ كجاست؟» مادربزرگ آهی كشید و گفت: «یك وقت این كلید خانه‌ام بوده».

  • شعر قورباغه

    شعر قورباغه

    قور، قور، قورباغه قورباغه‌ كوچولو

فیلم روز
تصویر روز