شعر و داستان - صفحه 21
بازدید: 41726
-
يك بازی تازه
من با بادبادكم بازی میكردم. كبوتر گفت: «چه بادبادك قشنگی داری!»
-
خوابای خوب
خواب اومده دوباره میون چشمای من
-
آشتی
مادربزرگ با بابایی قهر كرده است. من پرسیدم: «مادربزرگ، كی با بابا آشتی میكنی؟»
-
باران و پلههای سنگی
صبح باران میبارید. باران تند از پلههای سنگی پایین میآمد.
-
لالايي
لالا، لالالا، گلم لالالا، فردا كبوتر، مییاد به اینجا
-
پـر سيـاه
یكی بود یكی نبود، غیر از خدای مهربان هیچكس نبود.
-
خـطخـطی
شعر خط خطی
-
مسواک یادت نره!
.. خلا صه، مامان سیبوچه; اگه دختر گل شما به سینا كوچولوی من یه كم ریاضی یاد بده، قول میدم، منم یه جوری زحماتشو جبران كنم...
-
مهمون
مورچه ریزه میزه خونهش خیلی تمیزه
-
لالايی- پروانه
لالا، لالالا گُلم لالالا فردا پروانه میاد به اینجا
-
داستانک كلیدِ مادربزرگ
مادربزرگ یك كلید توی كیفش دارد. من یك بار از او پرسیدم: «مادربزرگ، این كلید مالِ كجاست؟» مادربزرگ آهی كشید و گفت: «یك وقت این كلید خانهام بوده».
-
شعر قورباغه
قور، قور، قورباغه قورباغه كوچولو