Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.
پنجشنبه 14 فروردین 1404 - 16:24

شعر و داستان - صفحه 19

بازدید: 41724

  • توی قفسه

    توی قفسه

    صبح، من و مادر به خیابان رفتیم. من از یك بلوز كه روی آن عكس یك گربه خوشحال بود، خیلی خوشم آمد، اما مادر گفت: «قیمت آن خیلی گران است.»

  • خاله‌ جان

    خاله‌ جان

    خاله جانم آمده او شده مهمان ما قصه می‌گوید چه خوب، قصه‌هایی با صفا

  • خواهر كوچك

    خواهر كوچك

    خواهری دارم خیلی كوچك است لُپ‌هایش گلی چون عروسك است

  • پری قصّه‌ها

    پری قصّه‌ها

    لالا، لالا، لالایی پری قصّه‌هایی

  • روستا

    روستا

    خروسه پرید رو دیوار بال‌هاشو هی تكون داد

  • «بازی می‌كنی؟»

    «بازی می‌كنی؟»

    من توی دفتر نقاشی‌ام یه كم آسمان كشیدم.

  • گرگ كلك

    گرگ كلك

    گرگِ كلك شل شده حسابی تنبل شده

  • نان و لبخند

    نان و لبخند

    عصر، من و بچه‌ها توی كوچه بازی می‌كردیم.

  • وقتی خرسی مريض شد

    وقتی خرسی مريض شد

    عروسكم خرسی تب داشت. مادر به او یك قاشق شربت داد.

  • مادرها

    مادرها

    توی کتاب من، یک مادر بچه‌اش را توی سینه‌اش گرفته و او را می‌بوسد.

  • کلاغه گفت...

    کلاغه گفت...

    کلاغه گفت: «قار و قار بارون میاد خبردار

  • مثل ستاره

    مثل ستاره

    خانم مربی ستاره هستی

فیلم روز
تصویر روز