Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.
جمعه 17 مرداد 1399 - 14:53

31
تیر
راننده های خوب

راننده های خوب

صبح، من توی حیاط با ماشین‌هایم بازی می‌کردم. گربه‌ام روی پشت‌بام دراز کشیده بود و بازی مرا تماشا می‌کرد. من به راننده‌های ماشین یواشکی گفتم: «گربه‌ام دارد ما را تماشا می‌کند.

داستانک: فریبرز لرستانی «آشنا»، تصویرسازی: مرجان بابامرندی

 

صبح، من توی حیاط با ماشین‌هایم بازی می‌کردم. گربه‌ام روی پشت‌بام دراز کشیده بود و بازی مرا تماشا می‌کرد.

من به راننده‌های ماشین یواشکی گفتم: «گربه‌ام دارد ما را تماشا می‌کند. راننده‌های خوبی باشید و با هم تصادف نکنید».

بعد یکی‌یکی ماشین‌هایم را هُل دادم. ماشین‌ها خیلی تُند روی موزاییک حیاط حرکت کردند. آن‌ها با هم تصادف نکردند.

من با خوش‌حالی به گربه‌ام نگاه کردم. گربه‌ام با یک میوی شاد، دُمش را تکان داد.

بعد من فوری ماشین‌هایم را جمع کردم و با شادی راننده‌های‌شان را بوسیدم.

 بیشتر بخوانید:

گنجشک های زرنگ

بالش رنگی

بوس محکم

 

برچسب ها: سرگرمی کودک، قصه کودک، قصه شب، داستان کودکان، داستان کوتاه کودک، داستانک کودک، زندگی آنلاین تعداد بازديد: 205 تعداد نظرات: 0

نظر شما در مورد این داستانک چیست؟

فیلم روز
تصویر روز