Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.
دوشنبه 1 آبان 1396 - 09:40

23
خرداد
خواب بعد از ظهر

خواب بعد از ظهر

بعد از ظهرها مادرم می‌خوابد. آن وقت من عروسکم را روی پایم می‌گذارم و برایش لالایی می‌خوانم. اما مادرم می‌آید و می‌گوید: «تو هم باید بخوابی.»
آن‌وقت من غصه‌ام می‌گیرد.

داستانک: فریبرز لرستانی «آشنا»؛ تصویرساز: سحر حقگو

 

بعدازظهرها مادرم می‌خوابد. آن وقت من عروسکم را روی پایم می‌گذارم و برایش لالایی می‌خوانم.

اما مادرم می‌آید و می‌گوید: «تو هم باید بخوابی.»

آن‌وقت من غصه‌ام می‌گیرد. چون عروسکم تنها می‌شود و گریه می‌کند.

من نمی‌دانم چرا مادرم صدای لالایی مرا می‌شنود. اما صدای گریه عروسکم را نمی‌شنود!!

 

برچسب ها: داستانک کودک، داستانک کودکانه، داستانک کودکان، داستان های کودکانه، داستانک برای کودکان، داستانک های کوتاه کودکانه، داستانک های کودکان، داستانک برای کودک تعداد بازديد: 287 تعداد نظرات: 0

نظر شما در مورد این داستانک چیست؟

مطالعه اين مقالات را توصيه مي کنيم

فیلم روز
تصویر روز