Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.
دوشنبه 20 آذر 1396 - 09:06

شعر و داستان

بازدید: 7841

  • شعر تولد

    شعر تولد

    جشن تولد توهه مبارکه، مبارکه توی اتاقت کوچولو پر از گل و بادکنکه شمع‌‌ها رو وقتی فوت کنی دست می‌زنیم، خوشحال و شاد ما همه خیلی دوست داریم خنده رو اون لبات بیاد

  • قایقِ برگی

    قایقِ برگی

    صبح یک برگ افتاد توی حوض. حوض فریاد زد: «من یک قایق برگی دارم.» من هم گفتم: «من یک قایق برگی دارم». قایق برگی مرا نگاه کرد و پرسید: «حالا مالِ کی هستم؟!» من قایق را فوت کردم.

  • هم قصه هم بازی با انگشت: لاك‌پشت‌ها

    هم قصه هم بازی با انگشت: لاك‌پشت‌ها

    پنج تا لاك‌پشت بودند. اولی گفت: «من آن‌قدر آهسته راه می‌روم كه مورچه‌ها با من دوست شده‌اند.» دومی گفت: «من آن‌قدر آهسته راه می‌روم كه كرم‌ها با من دوست شده‌اند.»

  • شعر صدای شادی ها

    شعر صدای شادی ها

    باز هم فصل، فصلِ پاییز است آسمان ابری و غم‌انگیز است چتر در دست سوی مدرسه‌ایم گلِ چتری، درشت یا ریز است زنگ بازی صدای شادی‌ها دلم از شور و شوق لبریز است

  • داستانک لق لقی

    داستانک لق لقی

    یک نیمکت بود که پایه‌هایش همیشه لق می‌شد و جیرجیرِ صدا می‌کرد. بابای مدرسه یک نیمکت تازه سر کلاس بُرد و نیمکتِ لق لقی را گذاشت توی انباری. توی انباری یک گربه بازیگوش با مادرش زندگی می‌کرد.

  • دبستان

    دبستان

    یه کیف دارم قشنگه زیپ داره رنگارنگه مداد دارم با دفتر من می‌کشم کبوتر می‌خوام برم دبستان با این لبای خندان

  • فقط میومیو

    فقط میومیو

    حیاطِ خانه مادربزرگ خیلی کوچک است. دیروز که توی حیاط نشسته بودم،گربه پشمالو از روی پشت‌بام مرا نگاه می‌کرد و دُمش را برایم تکان می‌داد. من حیاطِ کوچک را نگاه کردم.

  • سوسمار کوچولو

    سوسمار کوچولو

    سوسمار کوچولو دوست داشت دُمش را محکم توی آب بکُوبد و به اطرافش آب بپاشد. بعد با خوشحالی بگوید: «چه بارانی! چه بارانی!» یک بار که حواسش نبود، دُمش محکم به سنگِ توی آب خورد.

  • کفشدوزک

    کفشدوزک

    یه کفشدوزک تو باغچه روی گلم نشسته میگم: «چیه عزیزم نکنه شدی تو خسته؟» گلم میگه: «یواش‌‌تر مهمونِ من خوابیده خودت می‌دونی خسته‌س از راه دور رسیده.»

  • روز

    روز

    تا شب پر کشید پیدا شد خورشید با مهربانی خندید و خندید با خنده‌اش شد همه جا روشن بُزی می‌دود میانِ چمن

  • فیل مهربان و قورباغه بازیگوش

    فیل مهربان و قورباغه بازیگوش

    فیل آمد آب بخورد قورباغه روی خرطومش پرید و گفت: «وای چه سُرسُره‌ای!» بعد روی خرطوم فیل هی سُر ‌خورد. فیل خنده‌اش گرفت. وقتی خندید خرطومش تکان خورد.

  • خورشید

    خورشید

    خورشید مو طلایی چه گرمی و زیبایی شب پشت کوه می‌خوابی صبح که میشه می‌تابی روشن میشه آسمون حتی توی خونه‌مون

فیلم روز
تصویر روز