Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.
پنجشنبه 31 مرداد 1398 - 14:35

شعر و داستان

بازدید: 13608

  • کبوتر

    کبوتر

    زخمِ تو خوب شد کبوتر * همین‌جا پیشِ من بزن پر * روی دشت روی گل پر بزن * بیا و به من هم سر بزن

  • راننده های خوب

    راننده های خوب

    صبح، من توی حیاط با ماشین‌هایم بازی می‌کردم. گربه‌ام روی پشت‌بام دراز کشیده بود و بازی مرا تماشا می‌کرد. من به راننده‌های ماشین یواشکی گفتم: «گربه‌ام دارد ما را تماشا می‌کند.

  • لالایی

    لالایی

    لالا، لالالا گُل دسته‌دسته کوچولوی من چشاشو بسته نگاش می‌کنه ماهِ آسمون با مهربونی با لبِ خندون میگه: «کوچولو چه نازی تو خواب!» می‌کشه به روت حریرِ مهتاب

  • کفشدوزک

    کفشدوزک

    صبح، رفتم کنار باغچه. یک کفشدوزک یواش‌یواش توی باغچه راه می‌رفت. با خوش‌حالی داد زدم: «سلام کوچولو!» کفشدوزک ترسید. تند تند دوید و رفت توی یک سوراخ. من برای کفشدوزک ناراحت شدم.

  • مادر و پرستوها

    مادر و پرستوها

    صبح، مادر با یک دستمالِ بزرگ شیشه‌های پنجره را پاک می‌کرد. یک دفعه پرستوهایی که توی آسمان پرواز می‌کردند به طرف خانه ما آمدند! مادر با لبخند گفت: «خوش آمدید، خوش آمدید.»

  • بوسه و نُقل

    بوسه و نُقل

    دس و دس و دس عید میاد شعر بخونیم شادِ شاد با هم میریم مهمونی چه خوبه شادمونی بوسه و نُقل و خنده بچه‌ها بشیم پرنده

  • لالایی: حبه قند

    لالایی: حبه قند

    لالا، لالالا گلم لالایی می‌بوسه تو رو حالا بابایی آهسته می‌گه: «مثلِ یک گُله، عزیزِ باباس ناز و خوشگله» دلت میشه شاد لبات می‌خنده بابایی می‌گه: «یه حبه قنده»

  • گنجشک های زرنگ

    گنجشک های زرنگ

    صبح، دانه‌دانه برف می‌بارید. من یک مُشت دانه پُشت پنجره گذاشتم تا گنجشک‌ها دانه بخورند. وقتی گنجشک‌ها آمدند، تند تند به دانه‌ها نوک زدند. من خوش‌حال شدم.

  • گنجشک کوچیک

    گنجشک کوچیک

    لالا، لالالا گنجشکِ کوچیک خیلی تو کردی جیک و جیک و جیک این‌جا پریدی آن‌جا پریدی تو آسمونِ زیبا پریدی

  • آدم برفی مهربان

    آدم برفی مهربان

    من و بابایی توی حیاط آدم‌برفی درست کرده‌ایم. آدم‌برفی هر روز به ما لبخند می‌زند. من آدم‌برفی را خیلی دوست دارم و شب‌ها دعا می‌کنم تا زود آب نشود. صبح، یک کلاغ روی شانه آدم‌برفی نشست.

  • همان جا

    همان جا

    دیشب سرم را روی دامنِ مادربزرگ گذاشتم و گفتم: «دوست دارم این‌جا بخوابم». مادربزرگ گفت: «بخواب عزیزم!» بعد موهایم را نوازش کرد. من الکی چشم‌هایم را بستم.

  • شعر کودکانه شب یلدا

    شعر کودکانه شب یلدا

    بابابزرگم یه قصه می‌گه تو شبِ یلدا تو قصه‌ اون چه حیوونایی خوب و باصفا میده به دستم با مهربونی یه دونه انار میگه: «زمستون تو برای من گُلی و بهار».

فیلم روز
تصویر روز